ثبت‌نام در سایت
زنی مثل من

هنوز افراد زیادی هستند که به خاطر ابتلا به HIV احساس تنهایی، انزوا، ترس و طردشدگی دارند. هدف زنی مثل من این است که فضائی ایجاد کنند تا زنان و دختران مبتلا به HIV تجربه های شخصیشان را با دیگران سهیم شده و احساس کنند که تنها نیستند.
چه طور می توانید در زنی مثل من شرکت داشته باشید؟

اگر شما زنی مبتلا به HIV یا ایدز هستید و علاقه مندید تا در این بخش شرکت داشته باشید، لطفا ایمیلی را به آدرس آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید (فایل word)آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید ارسال نمائید که شامل موارد زیر باشد:
  • چگونه متوجه شدید مبتلا به HIV هستید؟
  • توضیح کوتاه درباره تاثیر HIV بر زندگی شما و نحوه برخوردتان با آن

دلیل شرکت در وب لاگ زنی مثل من:
با شرکت در این پروژه شما صدای زنانی خواهید بود که در سراسر جهان با HIV و ایدز زندگی می کنند و این احساس را در زنانی مثل خودتان ایجاد خواهید کرد که شما و آن ها تنها نیستید.
آیا نوشته شما به صورت عمومی انتشار خواهد یافت؟

بله، در وب سایت پروژه سفید همه افراد قادرند تا نوشته شما را بخوانند، اما لازم نیست نام و مشخصات نویسنده حتما ذکر شود.



زندگی مسیریه پر از پستی و بلندی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

از: mariatmejia

هرگز خودتون رو محدود نکنید!! بزرگ فکر کنید!! به خودتون ایمان بیارید! مهم نیست با چه چیزهایی سروکار داشتید، بهترین استفاده رو از هر موقعیتی کنید. زیاد عاشق باشید! واقعا زندگی کنید! سختی ها رو بپذیرید و با متانت و بدور از تلخی یا پایین آوردن ارزش خودتون با اونا کنار بیاید. ♥ هیچ چیزی پایدار نیست پس همه چیز و همه افراد رو بپذیرید. همه رو... خوب و بد، یه معلمه. ♥ ازنظر معنوی تکامل پیدا کنید و فقط به مسائل مادی نپردازید... من ♥ مادیات... اما در آخر روز چیزی که روح و قلبمون رو ارضا میکنه حس خوب معنوی و قلبی شاد و وجدانی راحته. ♥ ممکنه درگذشته کارای بد زیادی کرده باشم... بعضیا هم بیشتر... یا کمتر... اما من حسابم رو دادم و الان وقت برداشت چیزیه که کاشتم. هرگز نذارید افراد بدچشم و حسود به شما حس کمتر بودن رو القا کنن... تنفر و عصبانیتشون انعکاسی از کسیه که هستن و طوری که راجع به خودشون فکر میکنن. اونا شاهد زندگیتون هستن و فکر میکنن زندگیتون کامله (که نیست). هیچکس زندگی کاملی نداره یا بی مشکل نیست!! تفاوت تو نوع نگاهیه که ما به شرایط سخت داریم و نیمه پر لیوان تا نیمه خالیش... سال های خیلی زیادی طول کشید تا من به اینجایی که هستم رسیدم و الانم عاشق 40 سال بودنمم. میدونم چی میخوام و میدونم چطوری بهش برسم... و میدونم که هنوز همه چیز رو نمیدونم. هنوز دارم این چیزی که بهش زندگی میگیم یاد میگیرم بقیش هنوز نامکتوبه. مثل مادرم که میگه: زندگی مسیریه با گل های ریز پراز تیغ.

عشق و روشنایی،

Maria T Mejia

 
HIV منو تعریف نمیکنه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

یه بار یه نفر برای عکسم و پروفایل شخصی فیس بوکم نظری گذاشت (که همینیه که میبینید) که اگرچه کار و روحیم رو تحسین می کردن، نباید HIV  رو خیلی "رو مد" کنم. بهم گفت که HIV/AIDS موضوع خیلی مهم و مساله مرگ و زندگیه... خب من از وقتی که نوجوونم باHIV  زندگی میکنم... سال 1989 وقتی 16 سالم بود مبتلا شدم و سال 1991 تشخیصش دادن. می دونم زندگی با HIV  چیه ولی بیشتر از اون می دونم که من از یه ویروس بیشترم!

آیا مردم انتطار دارن کسایی که HIV/AIDS دارن بیمار بنظر بیان و خودکشی کنن و افسرده باشن؟ خب.. نه!! من نمی خوام قربانی باشم. من ادامه میدم. من فقط یه انسان عادیم که درمورد آموزش و پیشگیری HIV شور و اشتیاق دارم!!! اما به این معنی نیست که از خودم، ظاهرم و روحیم مواظبت نکنم، از زندگیم بیشترین استفاده رو نبرم و تاجایی که می تونم شاد نباشم. آیا این شخص از ما انتظار داره با یک روحیه " آخی الهی" تو خودمون باشیم؟ نه! من اینطور زندگی رو انتخاب نمی کنم!! لطفا شادترین کسی باشید که می تونید. می تونید با HIV یا هر آزمایشی بجنگید و هنوز بهترین وضع رو از بدترین بسازید! ما تو زندگیمون می تونیم 2 راه رو انتخاب کنیم... راه زندگی، عشق و موفقیت رو در پیش می گیریم (باهمه آزمایش ها و زحمت ها) یا می تونیم طوری زندگی کنیم که انگار مرده ایم!

آره، من عاشقم، حرفه خودمو دارم، سعی می کنم بهترین آدمی که می تونم باشم، عاشق کمک کردن به دیگرانم، عاشق سفر، خوردن، خرید، ورزشم و شیفته مدم... کاملا یه زن طبیعی که داره با HIV زندگی می کنه و به 40 سالگی رسیده.. اما نمیذاره HIV تعریفش کنه!

باآرزوی عشق و روشنایی

از Maria Mejia

http://girllikeme.org/2013/05/28/hiv-does-not-define-meel-vih-no-me-define/

 
توده ای بزرگ در سینه سمت راستم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

یه مدتی از صحبت کردن راجع به چیزی که درجریان بود وقفه افتاد... راستش، متوجه یه توده بزرگ تو سینه راستم شدم و درد داشتم. پس مثل همیشه، راجع به سلامتیم جنبیدم و امروز یه وقت برای ماموگرافی دیجیتال و اولتراساند(ماوراء صوت) گرفتم. خداروشکر هیچی نبود... فقط تصلب بافت ها(فیبروسیس)... خیلی از خانوما این رو دارن! پس پیغامم چیه؟ هرچیزی که باشه، باگذشت زمان و تشخیص به موقع، میتونیم زندگیمون رو نجات بدیم! ازینکه نتیجه ممکنه چی باشه نترسید و کار رو به کاردانش بسپرید... این کاریه که من با هرموردی تو زندگیم میکنم! نمیتونم نسبت به اوضاع بی تفاوت باشم... هرگز! من بهترین شکلی که بتونم زندگی کنم رو انتخاب میکنم. خیلی خوشبخت و شادم که سرطان نبود... اما برای هرچیزی آماده بودم و پیش خودم فکر کردم "هرچه بادا باد... و من مثل همیشه مبارزه میکنم." لطفا، با همه خانوما هستم، لطفا آزمایش های سالیانه دهانه رحم و ماموگرام رو انجام بدین. با این کار زندگیتون رو نجات میدین و خودتون رو راحت میکنید.

باآرزوی عشق و روشنایی.

Maria Mejia

http://girllikeme.org/2013/06/12/a-huge-lump-on-my-right-breastuna-bolita-grande-en-mi-seno-derecho/

 
جاده ای که به راحتی نمی توان پیمود مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

من بزرگترین وکیل مدافع دنبال کردن رویاهاتون هستم. سعی کنید این موضوع رو به شخصی که تازه با بیماری بدی روبرو شده انتقال بدید. به یاد میارم وقتی 21 سال داشتم و فکر میکردم زندگیم تموم شده. تصمیم گرفتم تمام وقتم رو صرف دیگران کنم. یادمه، وقتی 5 سال از تشخیص بیماریم گذشت فکر میکردم دارم با وقت قرضی زندگی میکنم. 10 سال گذشته و هنوز زندگیم همونطوره. درحال مراقبت از بچه هام بودم اما این تنها کاری بود که میکردم. اهداف بلند مدت نداشتم. پیش خودم فکر میکردم من که قرار نیست همیشه باشم پس چرا باید برنامه ریزی کنم. هنوز، بعد از 10 سال! منتظر مرگ بودم تا بیاد سراغم. بفکر چی بودم؟ به اون شخص که برمیگردم میخوام بتکونمش... بلندشو و از نو شروع کن!!!!

بالاخره شروع کردم به رفتن سر کلاس بدون هیچ جهت مشخصی. کلاس میرفتم که برم. در راه با هواس پرتی هایی مواجه میشدم. نمیخوام حرفه فعلیم رو یک هواس پرتی خطاب کنم. جای خوبی برای موندن بود – زندگی با وقت قرضی و امثال این چیزا، نه؟ مطمئن نیستم اون صدای توی سرم کی ساکت شد. یجایی وسط جاده دیگه نشنیدمش. هرازچندگاهی سر زشتش رو میاورد بیرون – معمولا بعد از ملاقات یک دکتر. اگه فردا تو راه مدرسه میمردم چی؟ اگه میتونستم یبار دیگه بچه هام رو نوازش کنم و دیگه اون فرصت رو نداشتم چی؟ اگه... باید ساکت میشدم!

واقعا هرگز فکرنمیکردم اینجا برسم. هیچ وقت کفر نمیکردم برم دانشکده پرستاری چه برسه زنده بمونم. اگه میخواستم برگردم و همه اون کارا رو انجام بدم چی؟ به اون خود 21 سالم چی میخواستم بگم؟ ...(آه)

بجاش به همه شما میگم... متاسفم که  HIV دارین. متاسفم که دوستان و خونوادتون دیگه دوستون ندارن. متاسفم که تو زندگی شانس بد نصبیتون شده. متاسفم که دیگه هیچوقت عشق واقعی پیدا نمیکنید. متاسفم که نمیتونید بچه دار شید. متاسفم که نتونستید تحصیلات خوب داشته باشید. متاسفم... حالا، خیلی بادقت گوش کنید... میتونید دوستای جدید پیدا کنید. میتونید عشق واقعی پیدا کنید. میتونید بچه دار شید. میتونید تحصیلات خوب داشته باشید. میتونید هرکاری میخواید بکنید!

هفته بعدی دارم مدرک لیسانس پرستاریم رو میگیرم. یه پرستار ثبت شده میشم. چه باحاله!!! هرگر فکر نمیکردم اینجا برسم. حتی، فکر نمیکردم ببینم بچه هام از دبیرستان فارغ التحصیل شدن چه برسه نوه هام رو که خیلیم زیبان ببینم! نمیتونم صبر کنم تا ببینم آینده چی پیش میاد!

از همتون برای عشق و حمایتتون متشکرم.

Jae

http://girllikeme.org/2013/05/17/a-road-not-so-easily-traveled/

 


---------